تبلیغات
علم حقوق
علم حقوق
جرم شناسی 
قالب وبلاگ
نویسندگان
دیروز توی آموزشگاه معلم یا به قول خودشون (تیچر) یکی از کلاسا نیومده بود برا همین دادنش به من که بببینن چند مرده حلاجم ، اما خدا وکیلی خیلی نامردی بود یه کلاس پسرونه بود که خیلی هم شیطون بودن واقعا به زور کنترلشون کردم : - /  تازه هیچی هم بلاد نبودن ، یعنی دست و پا شکسته بلد بودن ، هر چی بهشون میگفتم عین .... نیگام میکردن .___. خدا کنه دیگه یه کلاس پسرونه به من ندن چون قطعا کارم به تیمارستان میکشه . اون خانمی که مسئول اونجاست گفت نگران نباش برات کلاس دخترونه میخوام بذارم فقط گذاشتم به حد نصاب برسه .
امیدوارم اینطور باشه چون با پسر بچه ها کنار اومدن خییییییییییییییییلی سخته .




طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: خاطرات، اولین کلاس، تدریس،
[ پنجشنبه 4 مرداد 1397 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ shahrzad m ]
نظرات
چندین ماهه که فکر کنکور دوباره افتاده توی سرم حتی کنکور سراسری امسالم شرکت کردم برای اینکه فضای کنکور دوباره یادم بیاد . این تصمیم من توی خونه مخالفتایی به همراه داشته اما به هر حال گفتن صلاح مملکت خویش خسروان دانند و تصمیم رو به خودم واگذار کردن . به حدی سر خودمو شلوغ کردم که گاهی از دست این همه کار میخوام خودمو از پشت بوم بندازم پایین : - /
کارایی که میکنم ایناس :
1- تدریس توی آموزشگاه
2- خوندن برای آزمون وکالت سال 98 ( البته مطمئن نیستم واقعا بخوام شرکت کنم ، فقط درسا رو جهت یادآوری میخونم)
3- خوندن برای کنکور سراسری 98
4- رفتن به کلاس پیانو
5- تقویت زبان توی خونه
واقعا نمیدونم چرا این کارو کردم ولی به هر حال راهیه که توش قدم گذاشتم نمیتونم عقب بکشم چون اونوقت کلمه مزخرف (دیدی گفتم ...) رو والدین گرام  پیش میکشن که واقعا از این کلمه متنفرم : - /  دارم سعی میکنم با برنامه همه رو انجام بدم ولی خییییییییلی سخته به هر حال من عقب نمیکشم چون به نظرم نشونه ضعفه . هرچقدم سخت باشه باید تلاش کنم

من تسلیم نمیشم



طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: خاطرات، کنکور، آزمون وکالت، کلاس پیانو، تقویت زبان،
[ پنجشنبه 4 مرداد 1397 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ shahrzad m ]
نظرات
این مدت همش دنبال کار بودم ، دائم در حال چک کردن سایت شیپور و دیوار بودم . اینقد به این دوتا سایت سر زدم که دیگه حالم ازشون بهم میخوره : - /  خلاصه اینکه دو هفته قبل تو سایت دیوار یه کار توی یه موبایل فروشی پیدا کردم اما وقتی رفتم اونجا اصلا از شرایطشون خوشم نیومد اونجا نزدیک 20 نفر دختر و پسر در حال رسیدگی به مشتری ها بودن ، راستش اصلا خوشم نیومد یه جورایی حس کردم در شأن من نیست این کار ! نه اینکه فکر کنم از اونا بالاترم ، فقط اینکه خوشم نمیومد بین اون همه پسر برم اینور و اونور ! منم قیدشو زدم و اومدم بیرون .
هفته بعدش رفتم دفترای حقوقی رو سر زدم هیچ کدومشون نیاز به کسی نداشتن البته اگه مجانی میخواستم کار کنم قبولم میکردن اما مگه مرض دارم مجانی کار کنم من دنبال درآمدم . توی آخرین موسسه حقوقی که سر زدم ، وکیله می گفت اوضاع وکالت خیلی بد شده غیر از عده ای کم بقیه مراجع ندارن ، گفت کسایی رو میشناسه که حتی نمیتونن اجاره دفترشون رو بدن ، خلاصه اینکه گفت قراره موسسه ای بزنه که نرم افزارای تخصصی عمران رو آموزش بدن گفت اگه قطعی شد زنگ میزنه که برم منشی اونجا بشم ، فعلا که خبری ازش نیست ، شاید زنگ بزنه شایدم نزنه .
اما بالاخره چند روز بعد تونستم یه کار توی یه آموزشگاه زبان پیدا کنم ، آموزش زبان برای بچه ها . همونجا یهو بدون هماهنگی یه نفر اومد شروع کرد انگلیسی حرف زدن ، اولش خیلی جا خوردم اما بعدش تونستم خیلی خوب و آروم باهاش یه مکالمه کوتاه داشته باشم فعلا قبول کردن اونجا تدریس کنم البته به صورت آزمایشی و مجانی بعد اگه از کارم خوششون اومد استخدامم میکنن .خوبیش اینه که نزدیکه خونمونه ، از خونه تا آموزشگاه پیاده 10 دقیقه اس . باز جای شکرش باقیه که یه کار پیدا کردم و تلاشم بی نتیجه نموند البته هنوز نمیتونم اسمشو بذارم کار چون قطعی نیست ولی خب من تلاشمو میکنم که موندگار بشم .



طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: خاطرات، کار کردن، آموزشگاه زبان، سایت شیپور و دیوار، آموزش زبان، دفتر وکالت، وکیل،
[ پنجشنبه 4 مرداد 1397 ] [ 02:47 ب.ظ ] [ shahrzad m ]
نظرات
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/376/1126275/shepard.jpg

من قبلاً یه پست درباره چوپان دروغگو گذاشته بودم که از این اینجا میتونید مشاهده بکنید : پست قبلی چوپان دروغگو
ولی ظاهراً این چوپان دروغگو ها دست بردار نیستن و سعی می کنن یه جوری مردم رو فریب بدن ، پیامی که برای من ارسال شده از این قراره : ( نکته : عبارات و املای کلمات دقیقاً همون چیزی هست که برای من ارسال شده)

(( سلام من سید محمد موسوی هستم از طرف استان خوزستان شهر شوش دانیال مزاهمت شدمه ما  ه  عشایر چادر نشین هستیم با گوسفندا بودیمه دو هزارودوازده تا سکه با دوتا مجستمه پیدا کردمه گوفتم اوز برادر بزرگ برامون بفروش نصف شما نصف ما به ناموس زهرا دارم حقیقت میگویم این شماره شما استخار قران گرفتمه تو را به امام حسین به کسی نگو اگه میتونی برامون کاری بکنی هتمن زنگ بزن ؟ ))
این هم جواب من به این چوپان دروغگو که براش ارسال کردم :
((سلام چوپان دروغگو برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه . راستی این شکل پیام دیگه تکراری شده بهتره عوضش کنی . ))

پند نوشت : دوستان عزیز ، بازدیدکنندگان محترم خواهش میکنم ، خواهش میکنم ذره ای فریب این افراد رو نخورید باور کنید هیچ سکه ای در کار نیست ، شاید بعضی از شما معتقد باشید که هیچ وقت فریب نمیخورید اما آدم همیشه از جایی که فکرشو نمیکنه ضربه میخوره ، حالا ببین کی گفتم !!!!!




طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: خاطرات، چوپان دروغگو، کلاهبرداری، پیام های کلاهبرداری، سکه و مجسمه قدیمی، جرم، پیامک،
[ جمعه 3 آذر 1396 ] [ 09:09 ب.ظ ] [ shahrzad m ]
نظرات
http://www.thinksms.co.uk/filestore/image/sms_message.jpg

چند هفته پیش یه پیام برام اومد از طرف یه چوپان دروغگو متن این پیام از این قراره : (البته حیف که به صورت نصفه به دستم رسیده )

" سلام ، من سید مراد بختیاری هستم گوسفند و گاو داریم میخواهم درباره روزی (اینجا متنش ناقصه و کامل نرسیده ) با گوسفندا پایین تپه مقداری وسیله قدیمی داخل خمره پیدا کرده ، دو تا مجسمه زن مرد با 1812پول قدیمی . مادر من سید است 7 شماره به نام 7 تن استخاره قرآن زدیم شماریه شما خوب آمده من هم چون آشنای در شهر ندارم از ناچاری پیام دادم حالا شما هم در حق ما برادری بکن بفروش نصف و گزارت قرآن پیش کسی نگی "

دقت کردین چطوری نوشته ، جوری نوشته که نشون بده مثلاً یه آدم بی شیله پیله اس ، میخواد نشون بده از روی سادگی حتی بلد نیستم به درستی جملات پیامم رو بنویسم ، نکته بعدی پیام استفاده درواقع بهتره بگم سوء استفاده از اسم سادات هست ، چون اکثر مردم به سادات ارادت دارن میخواسته بگه من سید هستم و یه سید هم هرگز کلاهبرداری نمیکنه پس بیا به من اعتماد کن
واقعاً با خودش چی فکر کرده البته بازم خیلیا هستن که توی دام این افراد میفتن ، این همه رسانه ها و روزنامه ها و کلی برنامه مستند درباره این افراد هست اما بازم بعضیا خیلی راحت خودشون رو میندازن توی چاه ، واقعاً تعجب میکنم بعضی از این مردم کی میخوان یکم فکر کنن !!!!!!!!!!!!!!!!
چه گویم که نا گفتنم بهتر است ....




طبقه بندی: خاطرات، حوادث،
برچسب ها: چوپان دروغگو، پیامک، کلاهبرداری، سکه، مجسمه، sms،
[ شنبه 28 آذر 1394 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ shahrzad m ]
نظرات
هفته پیش سوار یه تاکسی شده بودم ، راننده اولش خوب و عادی به نظر می رسید تا اینکه من یهو با دادن یه پول نسبتاً پاره آتش خشمشو شعله ور کردم . به محض دیدن پول گفت : ((این ایرانیا یه ذره نظم توی وجودشون نیست ، هیچ وقت به جایی نمیرسن از بس که بی نظم هستن ، خدا هم براشون هیچی نمی خواد )) بعد برگشت به من نگاهی انداخت و گفت : ((البته شما رو نمیگم ها !!!! همه رو میگم )) منم که وا رفته بودم گفتم : ((نه خواهش می کنم )) هیچی دیگه بازم داشت همینطوری درباره ایرانیا حرف میزد و بد و بیراه می گفت که یهو به یه دختری که فکر می کرد منتظر تاکسیه بوق زد ، اما دختره تاکسی نمی خواست این از نحوه ایستادنش مشخص بود اما راننده متوجه نشد . همین که بوق زد دختره حتی یه نگاه کوچیک به تاکسی ننداخت و همینطوری به نقطه ای خیره شده بود ، اینجا بود که راننده به نهایت جنون رسید و شروع کرد به فحش دادن به اون دختر بخت برگشته ، هر چی جلوتر می رفتیم فقط به دختره فحش نمیداد ، به همه مردم فحش رگباری میداد ، قسمتی از حرفش که قابل پخشه این بود ((باید یه گلوله بچکونی توی مخش که درس عبرت بشه برا بقیه وقتی تاکسی نمیخوان یا سرشون رو تکون بدن یا بگن تاکسی نمیخوان )) منم این شکلی بودم  جرأت نمیکردم حرفی بزنم چون موضعشو نمیدونستم گفتم یهو حمله نکنه منو بکشه چون خیییییییلی قاطی بود . خلاصه اینکه تا مقصد این همش داشت فحش میداد منم کاملاً اون عقب آماده بودم اگه دیگه خیلی قاطی کرد برم تو فاز دفاع مشروع ، ولی خدا رو شکر بدون آسیبی رسیدیم به مقصد .

نتیجه : از حرفاش فهمیدم که از شغلش خییییییییییلی ناراضیه و چون ناراضیه حس میکنه بقیه مردم براش ارزش قائل نیستن (قطعاً از توهمات خودش هست چون رانندگی یه شغل خوب و آبرومنده ) از اینجا فهمیدم چون مدام می گفت :((خدایا مگه من آدم نیستم چرا برا من ارزش قائل نیستن )) فکر میکنه براش ارزش قائل نیستن چون شغلش رو مادون شأن تصور میکنه ،البته این فکر ممکنه از خانواده بهش تحمیل شده باشه مثلاً از طرف همسرش ، خلاصه اینکه خواهشاً هر شغلی که دارید بدونید که آبرومنده و کاری نکنید یکی اول صبح به خاطر توهمات شما فکر کنه قراره بهش حمله کنید .



طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: خاطرات، تاکسی، راننده، راننده تاکسی، عصبی، راننده عصبی،
[ چهارشنبه 11 آذر 1394 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ shahrzad m ]
نظرات
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


سلام من فارغ التحصیل حقوق هستم و بسیار علاقه مند به موضوعات جرمشناسی امیدوارم مطالبی که در این وبلاگ قرار می دهم برای شما عزیزان مفید باشد .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn

  • پشتیبانی